اینجا خانه امن یک عشق پاک است....خوش آمدید
طلوعت چه زیباست
وقتی ساعتِ قرار
تولد تو باشد
کنار عقربه ی خورشید !
امروز تولد تو است.
ستاره های نگاهت را
بگو ببارند ،
زمین، نمیرد از تشنه گی.
امروز تولد تو است.
از خوابِ سوسن ها
بیدار شو !
دسته گلی از باغچه ی هیاهو
برایت آورده ام.
امروز تولد تو است.
سی و یک بهار
به سکوتِ سوسن ها گذشت
باقی را به من ،
به هیاهوی گنجشک ها ببخش !
امروز تولد تو است، اما
این شمع ها را کسی نیست...
این بادکنک ها، ریسه ها ،
این کلاه های قیفی را کسی نیست...
نه، کسی نیست.
تنها منم، با خیالِ تو.
*
بایست کنار پنجره ،
به من نگاه کن ،
بگو: س س س سیب.
تیلیک!
*** ولی من هیچ هدیه ای برایت ندارم. نگاه کن! دست هایم خالی وُ - دلم پُر. پس بی خیال!
تولد تو است امروز
سلام دوستان
این بار منم که مینویسم.سارا........
معشوقه ی پویا.......عشق ما هم مثل تموم عشقای دنیا به پایان رسید.منم مثل تموم دخترای دیگه مثل یه دستمال پرت شدم...فقط اینو میدونم که عاشق بودم.هوس نبود....الانم عشقم رو به خدا میسپارم و اینو میدونم که تا ابد دوسش دارم و عشقشو تو قلبم نگه میدارم.نازنینم هرجا که هستی و با هرکسی که هستی خوش باشی.....

اونکه دارم تو آتیشش می سوزم
باور کنین دوستش دارم هنوزم
خدا می دونه چی آورد به روزم
باور کنین دوستشدارم هنوزم